
در خلوت رازو نیازهای شبانه ام در تمنای تو سر بر سجده نهادم و به دنبال ردپای احساس تا آسمانها رفتم آنگاه چه زیبا شکوفه های عشق در سجاده ی نیازم روئید.
آری ای مهربانم در فصل آرزوهای سبزم همراه پرنده های مهاجر آمدی و در سرزمین غریب بی کسی ام آشنای لحظه هایم شدی و عزیزترین کسم. فریاد نغمه هایت بلور سکوتم را شکست و دلتنگی هایم را به یغما برد.
در تمام لحظه هایم باران عشقت از ناودان دستهایم جاری است. سر بر شانه هایت می گذارم و در آغوش خوبی هایت به آرامش می رسم. چشمهایم را به افق نگاهت می سپارم و تنها مسافر دریای آبی چشمهایت می شوم و در جوار تو تا رسیدن به اوج خوشبختی پارو می زنم.

تقدیم به گل نازم امین عزیزم
خیلی دوست دارما